سيد على آل داوود

21

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )

« صفه » و پيرامون كوه مزبور تل و ماهورى است كه به « هزاردره » مشهور و حايل است ميانهء جرگهء اصفهان و صحراى مرق اصفهانك و دشتى كه كوه صفه در آن واقع است . و تمامت تلال مزبور اتصال به كوه صفه دارد به مثابه انگشتان پاى انسان نسبت به ساير اعضا و شوارع آن مكان الى اصفهان و عقبه ارچين صاف و مسطح ، ولى آب در آن صحرا ناياب است . مگر آب سيچه كه آن نيز تلخ و شور است . اما دو آب انبار در قريهء مذكور ساخته‌اند كه آبش به مصداق : « هذا عذب فرات » شيرين و خوش‌گوار و اهل آن قريه را بيشتر از آن مايه شرب و مدارست ، و به طور تحقيق آن آب ، آب باران است . زيرا كه از خارج آب شيرين در آنجا نمىآيد . وقايع يوم بيست و هشتم [ محال مهيار ] از اقبال بىزوال حضرت ظل اللّه روحنا فداه از قريهء سيچه حركت و روانهء محال « مهيار » كه اين منزل مساوى پنج فرسنگ از محل سكناى روز گذشته دور و به قدر يك فرسنگ از قريهء مزبور وارد عقبهء ارچين ، و بالاى عقبه مزبور آب انبارى است كه بر روى سنگ كوه ساخته شده و محاذى آب انبار برجى كوچك مدور است كه به جهت مستحفظين طرق و شوارع ساخته‌اند و در ميان برج مذكور ، جاى معدودى تفنگچى است . و در آنجا كوهى است باشكوه كه مسمى به « كلاه قاضى » است و عقبه مزبور و شاهراه عام سمت غربى آن كوه واقع است . و قبل از رسيدن به آب انبار قليل راهى است صعب و سنگ - لاخ كه بردن توپخانه از آنجا خالى از اشكال نيست و همين‌قدر كه